خرید بک لینک
رفته رفته دلتنگیامون نسبت به هم بیشتر میشه... هروقت که از هم دور میشیم کللللی فسرده میشیمـ تا زمانی &#ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام جلالی تاريخ: پنجشنبه 21 تير 1397 ساعت: 0:00

آبجی امـ که بالاخره روز پنجشنبهـ پاگشای تورو گرفت. سه عدد پروانه ام از این مهمونی نصیبمون شد. یادمـ باشهـ بعد اینکه خونه ی خودمون رفتیمـ بزنمـ به دیوار خونه امون... +.عااااشق بوس های هول هولکیتمـ که تو ماشین دم در خونه امون رو لپمـ میزاری +.حس خوبی میده.... تاريخ شنبه سی و یکم تیر ۱۳۹۶سـاعت 13:19 نويسنده عاشقانه های خانوم دلدار برای آقای یـــار|ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:26

آقایی چند مدت میدونمـ این دلتنگیا و دور بودنامون امونمون و بریده. ولی بقول خودت باید صبور باشیم چون همه ی اینا یه روز درست میشه و من و تو میریمـ سرِ خونه زندگیمون ممنونمـ که این همه راه و میای تا همدیگرو زود زود ملـاقات کنیمـ ! خیلــــــــی دوستــ دارمـ و عاشقتمـ خانومـ بلــاااای تو من تاريخ سه شنبه سوم مرداد ۱۳۹۶سـاعت 12:22 نويسنده عاشقانه های خانوم دلدار برای آقای یـــار|ادامه مطلب

برچسب: دلتنگی, نویسنده: پرهام جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:26

امروز که از سرکار اومدی دنبالمـ حسابی خوشحال بودمـ. گفتی بریمـ غذا بخریمـ. رفتیمـ غذا گرفتیمـ رفتیمـ پارک دوتایی ناهار خوردیمـ. برگشتنی چون تو کار داشتی من و زود رسوندی خونهـ. جلو در خونه امون که میخواستمـ پیاده بشمـ. گفتی سمیرا پیاده نشو کارت دارمـ. فکر کردمـ میخوای از اون بوس های یهویی بزاری رو لپمـ. ولی یهو یه کادوی خوشگگگگل بهمـ دادی. باز کردنی دیدمـ دوتا خرس کوچولوی شیشه ای هستن... که و سطشونادامه مطلب

برچسب: کادوی,آقای, نویسنده: پرهام جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:26

وااااااااای خیللللللللللللی میترسسسسسسسسسسسسسمــ از روزی که تو پیشمـ نباشی. امروز که اومدی خونمون گفتی تصادف کردی بدجور نگرانت شدمـ! فقط میخواستمـ زار زار گریهـ کنمـ.اما تو مانعمـ شدی که نمیخوای اشکامو ببینی. خداروشککککککککر که سالمممممی عــــااااااشقتمــ ... ان شااللهـ همیشهـ تنتــ سـالمـ باشهـ !!! تاريخ چهارشنبه چهارم مرداد ۱۳۹۶سـاعت 23:0 نويسنده عاشقانه های خانوم دلدار برای آقای یـــار|ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: پرهام جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:26

چهارشنبهـ شب خونه ی ما خوابیدی. شب هایی کهـ خونه ی ما میخوابی من بسی شادمااانمـ خخخ... صبحمـ کهـ مرخصی گرفته بودی اداره نرفتی... صبحش باهمـ صبحانه رو خوردیمـ من رفتمـ سرِکار توامـ رفتی خونه آبجیت. ظهر که میخواستمـ برگردمـ خونه اس دادی: تو:سرکاری؟ من:آره تو:کی میری خونه؟ من:یکمـ دیگه تو:ساعت دو؟ من:آره تو:هروقت کارت تموم شد بیا بریمـ من:مگه کجااااااایییییییی؟ تو:پایین منتظرتمـ من:با کللللللللللللللادامه مطلب

برچسب: کارهای,یهویی,آقای, نویسنده: پرهام جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:26

چند وقت بود که نت نداشتم نتونستم اینجا خاطراتمون و ثبت کنم فقط سر کار نت داشتم که اونم دیگه نمیرم این مدت اتفاقات زیادی افتاده. اولیش اینه که مام به مناسبت عید فطر برات وسایل خریدیم و اومدیم روز خوبی بود. دوم اینکه ماشینمون این ماه کلی خرج دستمون گذاشت که خدا از باعثش نگذره... سوم اینکه:وام ازدواجمون و اول به کمک خدا و دوم به کمک آقایی بالاخره گرفتیم. چهارم اینکه:برا ماشینمون بالاخره یه چشم نظر خرادامه مطلب

برچسب: خلاصه,اتفاقاتی,افتاده, نویسنده: پرهام جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:26

آلوچه هایی که مامانت از باغتون بهم داد

کلی چیزهای خوشمزه درست کردم.

لواشک و کمپوت و رب آلوچه.

کلللی ذوقیدم برا درست کردنشون.ممنوووون.

تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶سـاعت 11:20 نويسنده عاشقانه های خانوم دلدار برای آقای یـــار|

برچسب: هنرنمایی,بنده, نویسنده: پرهام جلالی تاريخ: جمعه 3 شهريور 1396 ساعت: 9:26

صفحه بندی